دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
مرگ و زندگی
نه مرگ آنقدر وحشتناک است و نه زندگی آنقدر زیباست
که انسان شرف خود را به خاطر آن به دیگران بفروشد .
علی (ع)
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
تنهایی
به پندار تو:
جهانم زيباست!
جامه ام ديباست!
ديده ام بيناست!
زيانم گوياست!
قفسم طلاست!
به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
«معینی کرمانشاهی»

جمعه بیستم اردیبهشت 1387
شب جمعه
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد نشانه چيست
شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي داني
شبای جمعه دلم براکسی تنگ میشه که همیشه دلش برام تنگه .
اونی که هر وقت راه رواشتباهی میرم بیشتر ناراحت میشه.
همیشه هوام رو داره٬حتی وقتیکه فراموشش میکنم .
منو دوستداره حتی وقتی بهش بدی میکنم .
با حضور روشن تو ٬ شب و تنهایی نداریم
به امید دیدن تو دل به فردا می سپاریم
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
سرشک
پرسیدم از سرشک ، که سرچشمه ات کجاست ؟
نالید و گفت : سر ز کجا ز چشمه از کجاست ؟
لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق
هر وقت دم زخنده زدم ، گفت : نابجاست

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
باران . . .
با زندگي بيگانه ام
مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم
اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد
در دل تاريك و گنگ و لال و صاحب مرده ي گوشم
به مرگ مادرم : مردم
شما اي مردم عادي
كه من احساس انساني خود را
بر سرشك ساده ي رنج فلاكت بارتان
بي شبهه مديونم
ميان موج وحشتناكي از بيداد اين دنيا
در اعماق دل آغشته با خونم
هزاران درد دارم
درد دارم
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
زمین زمان
درزمینی که زمان کاشت مرا
گل زیبایش بجز خار نبود
پستی و هرزگی و هرزه دری
حسرتا ! بهر کسی عار نبود
زار و بد بخت و گرفتار آن کس
که به این عار! گرفتار نبود

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
فال حافظ
|
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان |
|
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان |
| مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردون |
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان | |
| مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل |
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان | |
|
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
|
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان | |
| ای نور چشم مستان در عین انتظارم |
|
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان |
|
دوران همینویسد برعارضش خطی خوش |
|
یا رب نوشته ی بد از یار ما بگردان |
| حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست |
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان |
.
زندگی مثل یه فیلم زنده س که نه میشه نگهش داشت نه میشه هر جاییش رو که درک نکردی برگردونی عقب و دوباره ببینیش .هر کسی بسته به نوع تفکر- میزان علم - تجربه و اعتقاداتش از روشهای مختلفی برای بهتر استفاده کردن از زندگی تلاش میکنه . فال هم یکی از این روش هاست.
به قولی : « حافظ » حافظه ی ماست .
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
پرنده
آهای تو که به خوابی عمیق وسرد رفتی
تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی
کنار خاطراتم همیشه با تو خنده ست
طرحی که از تو دارم شبیه یک پرنده ست
شب وروز پیش منی
تو هنوز پیش منی
تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی
هرجا که باشی خوبه
روشن بی غروبه
غمی نداره تا هی
به قلب تو بکوبه
تو اوج هر بی کسی
همیشه سبز و زنده
بدون دلواپسی
پر بزن ای پرنده
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد.
پرنده می داند
که باد بی نفس است و باغ تصویر ی ست .
پرنده در قفس خویش خواب می بیند .
هوشنگ ابتهاج
************************
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
کاش می شد اونقدر بلند طبع می شدیم که به قول قدمیا با یه قاشق آب به شنا
کردن نیافتیم .به یه مشکل کوچولو ترک بازی نمیکردیم .کاش میشد میتونستیم سنگ زیرین آسیابمیشدم.وقتی فکر میکنم که خدا بخاطر من به اون همه فرشته بی چاره و حرف گوش کن ناز فروخت احساسمیکنم که خیلیبی معرفتم.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد
حرف دلم :
خدا جون برا من چی کم گذاشتی ومن برا تو چی رو زیاد از حد گذاشتم .
حالا فکر کردی بده کارم . فکر کردی .
اگه قرار باشه که من بیشتر برا تو مایه بذارم که منم میشم خدا . اگه قرار باشه
تو از پس بدیای من که در مقابل عظمت عفو تو ناچیزند بر نیای که تو خدا نیستی.
منوببخش به رحمت بیکرانت .
ویاریم کن به قدرت بی پایانت.
.
.


